وقتی ناراحتم

کفگیر چشمهایم به ته دیگ خورده است.

تو فکر می کنی من باز هم گریه خواهم کرد؟!

می دانی ،

  شعر گفتن همیشه حال آدم را بدتر می کند!

کاش پیشتر از این ها

             همراه خاطرات خوب کودکی،

                       خود را در خمره شراب غرق کرده بودم
.
دایی لیلا

Published in: on ژوئیه 14, 2011 at 14:47  Comments (13)  

مزرعه ملی

در فلات خاکستری بالای خلیج،

درختچه های احمقیست که فقط می رویند و می رویند و می رویند.

آفتاب گردانهای چاپلوسیست که تمامت روز را روی از خورشید بر نمی تابند

تا دلت بخواهد سیم خاردار و فنس های بی دغدغه،

با گوشواره های عبور ممنوع که طول قدمهای تو را رج می زند.

.

دایی لیلا

Published in: on ژوئن 16, 2011 at 12:06  نوشتن دیدگاه  

پوچیسم

نوباوگان هیچ و پوچ را عقیدتیست به قوانین عکس و بالعکس که فراخناکی سیرت به مصداق دمدمی مزاج گونه ای توجیه میکند.

ساده بگویم ، حرف مرد از هیچ جایش در نمی آید!

.

دایی لیلا


Published in: on مه 14, 2011 at 12:39  نوشتن دیدگاه  

دهه 50

آن روزها که بلا نسبت شما

            شریعتی تنبان فاطی را چسبیده بود ،

                   مریم حیدر زاده صیغه براهنی شده بود،

           و جلال و زنش هرچه دروغ می گفتند خدا سنگشان نمی کرد!

دزدکی توی اِرلِن مدرسه ، هدایت و شاملو را می‌جوشاندیم ، بلکه پرمنگنات پتاسیم عمل بیاید!

.

دایی لیلا

Published in: on مه 14, 2011 at 12:21  نوشتن دیدگاه  

عزیمت

شرنگ به پیشاب مرده میمانَد،

       و روئین‌تنی برایم کابوسی شده.

شرمسارم از زیستن با ستاره‌ای که بهار را به رونقش پژمرده ام،

                 و بی پناه تبری گشته ام که اعتباری به رازداریش نیست.

عزم سرزمینی دارم،

که خدایانش دریوزگان را به اعتبار زخمهایشان التیام می بخشند،

                               و شِرَنگشان تسلائیست بر مداوای روئین‌تنان.

.

دایی لیلا

Published in: on آوریل 19, 2011 at 14:54  نوشتن دیدگاه  

نزول

برای مردمی که خدا را با چراغ قوه اشتباهی میگیرند،

چگونه تفسیر می کنی؟

تفاوت بین پشکل گوسفند و کوفته قلقلی های توی کلم پلو؟!

.

دایی لیلا

Published in: on آوریل 18, 2011 at 08:03  Comments (1)  

قطعنامه

من رسماً اعلام می کنم که:

1-    برام هیچ اهمیتی نداره این تشتی که دارم توش می شاشم خلیج فارسه ، عربیه ، ترکیه یا هر زهرمار دیگه!

2-    از این مرتیکه کچل خایه مالِ سفسطه گر «دکتر گوز شریعتی» با همهء ک.. شعرایی که به نافش می بندن متنفرم!

3-    این مرز پر از گه یا گهر ، ارزونی همه اونایی که سنگشو به سینه می زنن. به تخمم که کیرو کجا گذاشتن!

4-    دلم نمی خواد فارسی رو پاس بدارم ،! می خوام مثل آدم حرف بزنم و هر جاش کم آوردم ترکی و لری و عربی و انگلیسی قاطیش کنم . به چه زبونی حالیتون کنم؟!

–      پی نوشت : ضمنن اصلاً اعصاب ندارم کسی بخواد این زیر کامنت بذاره ها ، گفته باشم!

.

دایی لیلا

Published in: on آوریل 17, 2011 at 07:23  نوشتن دیدگاه  

قاووت

Published in: on آوریل 15, 2011 at 09:06  نوشتن دیدگاه  

گلایه

اینجا زمینش خوب نیست

کاش توی دریا خاک می شدم

.

دایی لیلا

Published in: on آوریل 14, 2011 at 16:21  نوشتن دیدگاه  
دنبال‌کردن

هر نوشتهٔ تازه‌ای را در نامه‌دان خود دریافت نمایید.