عزیمت

شرنگ به پیشاب مرده میمانَد،

       و روئین‌تنی برایم کابوسی شده.

شرمسارم از زیستن با ستاره‌ای که بهار را به رونقش پژمرده ام،

                 و بی پناه تبری گشته ام که اعتباری به رازداریش نیست.

عزم سرزمینی دارم،

که خدایانش دریوزگان را به اعتبار زخمهایشان التیام می بخشند،

                               و شِرَنگشان تسلائیست بر مداوای روئین‌تنان.

.

دایی لیلا

Published in: on آوریل 19, 2011 at 14:54  نوشتن دیدگاه  

The URI to TrackBack this entry is: http://ghavoot.wordpress.com/2011/04/19/%d8%b9%d8%b2%db%8c%d9%85%d8%aa/trackback/

خوراک آراِس‌اِس دیدگاه‌های‌ این نوشته.

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌واره‌ی وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s

دنبال‌کردن

هر نوشته‌ی تازه‌ای را در نامه‌دان خود دریافت نمایید.