خوراک‌ها:
نوشته‌ها
دیدگاه‌ها

عوارض جانبي

اينقدر سوسيس كالباس نده به اين زبون بسته

آخرش ساراطان ميگيره ها !

2×2=2+2

راستي را اراده

دروغ را مصلحت

،

احترام را خضوع

تكبر را غرور

،

فردا را امروز

تشويش را گذشته

،

شادي را عقيده

ياس را تظاهر

.

دايي ليلا

-         يعني واقعاً شما قصد ندارين شخصاً توي تظـاهرات شركت كنيد؟!!!

-         مي شه يه سوال بپرسم؟ شما وقتي چاه توالتتون پر مي شه ، خودتون شخصاً سطل برمي دارين و خاليش مي كنين؟!!!

.

نكته انحرافي ؛ مارو واسه اين زندگي نساختند!

اي كاش

اي كاش

اي كاش

قضاوتي

قضاوتي

قضاوتي

در كار

در كار

در كار

نبـــــــــــــــــــود

.

محسن نامجو

ننه جون ميگفت :  پسر و دختر  مث آتيش و پنبه ن

———————————————

پينوشت 1: بارون حكم نفت رو داره و برف حكم بنزين

پينوشت 2 : لابد ميتونيد حدس بزنين چي مث چوب كبريت و چي مث سمبادشه

.

دايي ليلا

يادگيري از پشت

بچه كه بودم ، فكر مي كردم جهنم پر از هايده ست.

.

دايي ليلا

هارزو

تنها آرزويي كه نگران به گور بردنشم اينه كه يه روزي يه جاي تنگ و تاريك و دور و خلوت و خوش آب و هوا ، با يه چوب بيـسبال اصل ، بيفتم به جون يكي كه از ته دل ازش متنفرم ! و اينقدر بزنم ، بزنم ، بزنمـــش كه بميــره !

.

اما اين وسط يه دو تا مشكل كوچولو هست :

1-       چوب بيسبال ندارم ( چون اورجينالش لامصب خيلي گرونه ، ولي چوبه ها . . .  )

2-      فعلاً از كسي به اين شدت متنفر نيستم و شديداً دارم دنبال سوژه مي گردم ( پي شر مي گردم !)

3-      تو اون بحث زدنه يه خورده تمرينم كمه و مي ترسم طرف شل و پل بشه و آخر سر جون سالم بدر ببره !

.

دايي ليلا

نزديكي

اگه يكم دير به دير آپ ميشم ، دلواپسم نشين ! من همين نزديكيام .

.

دايي ليلا

دعاي باران

خدايا ،

بپاش تو صورتم !

.

دايي ليلا

نوشته‌های قدیمی‌تر »