فوریه 3, 2010 بدست دایی لیلا

اينقدر سوسيس كالباس نده به اين زبون بسته
آخرش ساراطان ميگيره ها !
ارسال شده در توهمات | 7 دیدگاه »
ژانویه 21, 2010 بدست دایی لیلا

راستي را اراده
دروغ را مصلحت
،
احترام را خضوع
تكبر را غرور
،
فردا را امروز
تشويش را گذشته
،
شادي را عقيده
ياس را تظاهر
.
دايي ليلا
ارسال شده در آبتنی واژه ها | 13 دیدگاه »
ژانویه 10, 2010 بدست دایی لیلا

- يعني واقعاً شما قصد ندارين شخصاً توي تظـاهرات شركت كنيد؟!!!
- مي شه يه سوال بپرسم؟ شما وقتي چاه توالتتون پر مي شه ، خودتون شخصاً سطل برمي دارين و خاليش مي كنين؟!!!
.
نكته انحرافي ؛ مارو واسه اين زندگي نساختند!
ارسال شده در از اینجا و آنجا | 12 دیدگاه »
ژانویه 7, 2010 بدست دایی لیلا

اي كاش
اي كاش
اي كاش
قضاوتي
قضاوتي
قضاوتي
در كار
در كار
در كار
نبـــــــــــــــــــود
.
محسن نامجو
ارسال شده در جدی | 10 دیدگاه »
دسامبر 16, 2009 بدست دایی لیلا

ننه جون ميگفت : پسر و دختر مث آتيش و پنبه ن
———————————————
پينوشت 1: بارون حكم نفت رو داره و برف حكم بنزين
پينوشت 2 : لابد ميتونيد حدس بزنين چي مث چوب كبريت و چي مث سمبادشه
.
دايي ليلا
ارسال شده در یادها و خاطره ها | 18 دیدگاه »
دسامبر 16, 2009 بدست دایی لیلا

بچه كه بودم ، فكر مي كردم جهنم پر از هايده ست.
.
دايي ليلا
ارسال شده در یادها و خاطره ها | 8 دیدگاه »
دسامبر 10, 2009 بدست دایی لیلا

تنها آرزويي كه نگران به گور بردنشم اينه كه يه روزي يه جاي تنگ و تاريك و دور و خلوت و خوش آب و هوا ، با يه چوب بيـسبال اصل ، بيفتم به جون يكي كه از ته دل ازش متنفرم ! و اينقدر بزنم ، بزنم ، بزنمـــش كه بميــره !
.
اما اين وسط يه دو تا مشكل كوچولو هست :
1- چوب بيسبال ندارم ( چون اورجينالش لامصب خيلي گرونه ، ولي چوبه ها . . . )
2- فعلاً از كسي به اين شدت متنفر نيستم و شديداً دارم دنبال سوژه مي گردم ( پي شر مي گردم !)
3- تو اون بحث زدنه يه خورده تمرينم كمه و مي ترسم طرف شل و پل بشه و آخر سر جون سالم بدر ببره !
.
دايي ليلا
ارسال شده در جدی | 14 دیدگاه »
دسامبر 7, 2009 بدست دایی لیلا

اگه يكم دير به دير آپ ميشم ، دلواپسم نشين ! من همين نزديكيام .
.
دايي ليلا
ارسال شده در متفرقه | 10 دیدگاه »
نوامبر 23, 2009 بدست دایی لیلا

خدايا ،
بپاش تو صورتم !
.
دايي ليلا
ارسال شده در آبتنی واژه ها | 12 دیدگاه »